![]() |
![]() |
|
| آنکس که ما دوستش داریم ....هر حقی به گردن ما دارد...حتی اینکه دوستمان نداشته باشد): |
|
میدونم برات عجیبه این همه اصرار و خواهش این همه خواستن دستات، بدون حتی نوازش میدونم که خنده داره واسه تو گریه ی دردم
میگذری از من و میری اما باز ،بر میگردم میدونم برات عجیبه من با اون همه غرورم
پیش همه ی بدیهات چه جوری ، بازم صبورم ؟؟ میدونم واست سوال که چرا پیشت حقیرم؟؟ دور میشی منو نبینی باز سراغ تو میگیرم میدونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم ؟؟ وقتی نیستی ام یه جوری با خیالت رازی میشم
میدونی واسه چی از تو بد میبینم و میخندم؟؟ تا نبینی گریه هامو ،هر دو چشمام و میبندم چاره ای جز این ندارم وقتی خون شدی تو رگهام میمیرم اگخ نباشی بی تو من بدجوری تنهام... میدونم یه روز میفهمی ،روزی که دنیا رو گشتی من چه جوری تو رو خواستم ،تو چه جور از من گذشتی اینم آپ جدید بعد یه هفته. نظراتون کو؟؟...................غزال خانومی |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/11/21ساعت 22:41 توسط غزال خانومی |
|
|
دوستای گلم سلام: اومدم که بهتون خبر بدم هر دو تا ازآیدی های من دو روزه که حک شده . لطفا فعلا برای آیدی هام پیغام نذارین . تا ببینم چی کارش میتونم بکنم . ( اونی که آیدی هام رو حک کردی ، من که میدونم کی هستی ، کاری میکنم که از کردت پشیمون شی .. با آیدی هام آن میشه لطفا تو قسمت نظرات به من خبر بدین . ممنون میشم . غزال خانومی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/11/17ساعت 22:37 توسط غزال خانومی |
|
|
دوستای گلم سلام : از این که یه چندروزی مطلب جدید آپ نکردم شرمنده . هم دلیلش مسافرت رفتنم بود و هم دیگه نمیدونستم براتون چی بنویسم . احساس کردم مطالب تکراری شدن . به وبلاگ بیشترتون هم سر زدم. پستهای دیدتون قشنگ بود اما ،توی همشون میشد یه چیزی و حس کرد که تموم شما ها نیاز دارین. نیاز دارین به اون تا بتونین روزهاتون رو بگذرونین . توبیشتر پستهاتون از غم گفته بودین. واقعا می خوام بدونم منظور شما ازغم چیه؟ میتونین برای من غم رو تعریف کنین ؟ از نظر من زندگی مثل یه جاده می مونه اما جاده ای که نمیدونینبه کجا میره. شما حرکت میکنین اوایل راه صاف و جاده بی خطر اما ،یه ذره که جلو تر میرین چند تا تابلو رو تو گوسه کنار این جاده می بینین ، این تابلو ها همون نصیحت هایی هستن که همه گفتن و ما فقط شنیدیم و رد شدیم از همشون ، آره از اون تابلو ها گذشتیم ، به پیچهای جاده رسیدیم یه سری مون یه جورایی این پیچو خم ها رو رد کردیم . و بعدش هم یادمون رفت . چون خیلی اذیت نشدیم . جلو تر رفتیم بازم به یه تابلو دیگه رسیدیم . احساس خطر کردیم . ایندفعه دیگران به ما هشداردادن و همه حرفاشون درست بود . اما حیف که ما باز شنیدیم و ر شدیم . خواستیم امتحان کنیم. . آره ،امتحان کردیم . رفتیم . آره ما اون ذاهی و کهنباید میرفتیم رفتیم. اما تازه به حرف دیگران رسیدیم و جز به پوچی به چیزه دیگه ای نرسیدیم . اما، همین حالا وقتشه که دیگه بذاریم کنار ،آره تا الان بد بودیم از این به بعد میخواهیم خوب باشیم . میخواهیم مهربون باشیم با همه ،حتی با خودمون . چرا ما باید هر روز از غم و دلتنگی بگیم ؟؟ آخه من و تو چه غمی تو زندگیمون داریم ؟؟ مگه این خدای مهربون ما به بیشترمون سلاتی کامل نداده؟؟پس چرا ازش استفاده نمیکنیم؟؟ میدونین چرا !! چون نمیدونیم چطور باید زندگی کنیم . یه سری مون دلمون از این گرفته که اونی و که دوسش داریم رو دیگه نداریم .آره نداریمش اما چه میشه کرد؟؟حتما اون ما رو نخواسته که با ما نمونده . پس چرا ما باید بمونیم؟ یه سری از ما ها هم که همش حرفمون اینه که خدا ما رو دوست نداره ،صذامون رو نمی شنوه،اما من میگم و با اطمینان هم میگم که خدا توم ما ها رو دوست داره . میتونین امتحان کنین یه بارتو دلتون صداش کنین !!بعدش می بینین که خیلی زود جوابتون رو میده . خیلی زود . اما فقط باید بخواین . باید ایمان واقعی داشته باشین . هر چیزی رو که ازش بخوایین بهتون میده . تو رو جون هر کی و که دوست دارین این همه ناراحتی و دلتنگی و بذارین کنار .چرا دلتون برای همه تنگ میشه بجز خدا؟؟ اون که از همه با شما مهربون تره . اون که هر چی و ازش بخوایین بهتون میده . اون که وقتی تو اوج ناراحتی هستین اگه فقط اسمش رو به زبون بیارین تموم این غمها و ناراحتی ها رو از دلتون پاک میکنه و بهتون آرامش میده !! واقعا چرا؟؟ چرا باید این قدر از اونی که ما رو دوست داره دور باشیم ؟؟ ....... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/11/15ساعت 19:9 توسط غزال خانومی |
|
|
برگ اول زندگی پست الکترونیک تموم مهربونی ها |
| درباره وبلاگ |
دوستای عزیز سلام. غزال هستم .ممنون از انتخابتون . امیدوارم از مطالب خوشتون بیاد . فقط موقع رفتن نظر یادتون نره .
من همون غزل نویسم که واسه تو مینویسم با مداد سبز احساس با همین چشای خیسم ...... |
|
RSS
|