![]() |
![]() |
|
| آنکس که ما دوستش داریم ....هر حقی به گردن ما دارد...حتی اینکه دوستمان نداشته باشد): |
|
پس از آن غروب رفتن ....اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر....... تو بیا شروع من باش شب و از قصه جدا کن....... خط بکش رو باور من خط بکش رو جای پای........ گریه های آخر من اسمتو ببخش به لبهام......... بی تو خالی نفسهام خواب سبز رازقی باش.....عاشق همیشگی باش خسته ام از تلخی شب......تو طلوع زندگی باش پس از آن غروب رفتن ....اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر....... تو بیا طلوع من باش شب و از قصه جدا کن....... خط بکش رو باور من خط بکش رو جای پای........ گریه های آخر من من پر از حرف سکوتم.......خالیم رو به سقوطم بی تو و آبی عشقت.............تشنه ام ،کویر لوتم نمی خوام آشفته باشم...........آرزویی خفته باشم تو نذار آخر قصه...............حرفمو نگفته باشم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/10/24ساعت 12:41 توسط غزال خانومی |
|
|
وقتی رفتی همه چی رفت همه ی دلبستگی رفت شب و روز من یکی شد حتی حس زندگی رفت دیگه بی تو مرده بودم حرف مردم شده بودم توی آغوش نبودت تو خودم گم شده بودم وقتی رفتی تازه فهمیدم چی بودی برای من تپش زندگی بودی وقتی رفتی دیگه اون حنجره خوابید وقتی رفتی.......آره رفتی از تو مونده یادگاری، واسه ی من بی قراری خنده رو لبام اما،از دلم خبر نداری، نه تو بودی ،نه ترانه، نه یه حرف عاشقانه من مگه از تو چی خواستم؟؟ فقط و فقط بهانه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/10/24ساعت 0:16 توسط غزال خانومی |
|
|
از تموم دنیا و دار و ندارش شونه هاتو کم دارم برای بارش زخمی خنجر زهراگین یارم تو که تازه اومدی تنها نذارم به چشمام خوب خیره شو ببین چه پیرم منو دریاب خوب من دارم میمیرم دیگه حتی نایی نیست برای گفتن خیلی وقته تو سکوت غم اسیرم یک لحظه خوبی به من بده از من بگیر روح و تنم یک برای یک لحظه خوشی به هر دری در میزنم، برگرد و اون عمر رفتم و یک لحظه حتی واسه یه ثانیه دلخوش کنم، حتی دو روز از من مگه چی باقیه؟؟؟؟ غربتم رو آشنایی کن بهارم روزها مو دریاب عزیز دور شد قطارم تنها یک ثانیه عاشقی به جز این هیچ توقعی از این روزها ندارم.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/10/24ساعت 0:7 توسط غزال خانومی |
|
|
برگ اول زندگی پست الکترونیک تموم مهربونی ها |
| درباره وبلاگ |
دوستای عزیز سلام. غزال هستم .ممنون از انتخابتون . امیدوارم از مطالب خوشتون بیاد . فقط موقع رفتن نظر یادتون نره .
من همون غزل نویسم که واسه تو مینویسم با مداد سبز احساس با همین چشای خیسم ...... |
|
RSS
|