![]() |
![]() |
|
| آنکس که ما دوستش داریم ....هر حقی به گردن ما دارد...حتی اینکه دوستمان نداشته باشد): |
|
بچه که بودم مدام دستم را ازدستان نگرانی که مراقبم بود رها میکردم و آرزویم بود که یک بارهم که شده تنها از خیابان زندگی رد شوم حالا که دیگر نمی شود بچه بود و فقط می شود عاشق بوداز سر بچگی ، هرچه وسط خیابان زندگی سر به هوا میدوم هیچکس حاضر نمی شود دستم را بگیرد و برای لحظه ای حتی مراقبم باشد.
«نیاز عاشقان معشوق را بر ناز می دارد |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/05/28ساعت 20:22 توسط غزال خانومی |
|
|
پاهاتو روی پله ی اول که گذاشتی به طرف بالا حرکت کن،چند تا پله رو که رفتی به پشتت نگاه کن، وقتی دیدی داره میاد تند تر برو ،وقتی دیدی بهت لبخند زد آروم تر راه برو ، وقتی دیدی بهت رسید و دیدی که توی نگاهش خواهش موج میزنه ، بهش لبخند و ایست کن، ازت جلو میزنه اون وقته که باید تندتر بری ،اگه بهش نرسیدی غمگین نشو امید داشته باش به این امید داشته باش که یکبار تو ازش جلو بودی و اون ازت خواهش کرده اگه اینطور نبود اون حالا حالا ها عقب مونده بود.. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/05/28ساعت 20:20 توسط غزال خانومی |
|
|
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست. نگفتم : عزیزم این کار را نکن . نگفتم : برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده .وقتی پرسید دوستش دارم یا نه ، رویم را برگرداندم . حالا او رفته و من تمام چیزهایی را که نگفته ام میشنوم . نگفتم : عزیزم متاسفم چون من هم مقصر بودم . نگفتم :" اختلاف ها را کنار بگذاریم ، چون تمام آنچه که می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است ". گفتم :" اگر راهت را پیدا کرده ای من آن را سد نخواهم کرد ". حالا او رفته و من تمام چیزهایی را که نگفته ام می شنوم . او را در آغوش نگرفتم و اشکهایش را پاک نکردم . نگفتم :" اگر تو نباشی زندگی ام بی معنی خواهد بود". فکر میکردم از تمام آن بازی ها خلاص خواهم شد . اما حالا تنها کاری که میکنم گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم ...... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/05/28ساعت 20:19 توسط غزال خانومی |
|
|
برگ اول زندگی پست الکترونیک تموم مهربونی ها |
| درباره وبلاگ |
دوستای عزیز سلام. غزال هستم .ممنون از انتخابتون . امیدوارم از مطالب خوشتون بیاد . فقط موقع رفتن نظر یادتون نره .
من همون غزل نویسم که واسه تو مینویسم با مداد سبز احساس با همین چشای خیسم ...... |
|
RSS
|