![]() |
![]() |
|
| آنکس که ما دوستش داریم ....هر حقی به گردن ما دارد...حتی اینکه دوستمان نداشته باشد): |
|
کاش یه تکه سنگ بودم . یک تکه چوب. مشتی خاک . کاش یک نانوا بودم . یک خیاط . دوره گرد . یک واکسی کنار خیابون . کاش کسی بودم که تو را نمی شناخت . کاش دلم از سنگ بود . کاش اصلا ً دل نداشتم. کاش اصلا ً نبودم . کاش نبودی . کاش میشد همه چیز رو با تخته پاک کن پاک کرد . کاش یکی از آجرهای خونتون بودم . یا یک مشت خاک باغچه ات . کاش دستگیره ی اتاقت بودم تا روزی هزار بار منو لمس کنی . کاش لباست بودم . نه ،کاش دست هات بودم . کاش چشم هات بودم . کاش دلت بودم . نه ،کاش ریه هات بودم تا نفس هات را در من فرو ببری و از من بیرون بیاوری . کاش من تو بودم . کاش تو من بودی . کاش ما یکی بودیم . یک نفر دوتایی ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/05/13ساعت 11:11 توسط غزال خانومی |
|
|
میگی گل رو دوست داری میری میچینیش .... میگی بارون رو دوست داری بعد با چتر میری بارون.... میگی ژرنده ها رو دوست داری میکنیشون تو قفس.... پس میشه من ازت نترسم وقتی میگی منو دوست داری...!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/05/13ساعت 11:10 توسط غزال خانومی |
|
|
شاید که عشق به شانس شباهت دارد که تو مجبوری تمام راه ها را برای پیدا کردنش،طی کنی و این را به خاطر داشته باش که:
تو سرنوشت را نمیتوانی یک شبه تغییر دهی اما یک شبه میتوانی مسیرت را تغییر دهی...... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/05/12ساعت 10:59 توسط غزال خانومی |
|
|
فقط یک لحظه از روبه روم رد شدی،یک دقیقه نگذشت که عاشقت شدم یک ساعت نگات کردم،یک روز تو فکرت بودم،یک ماه همدیگر رو دوست داشتیم یک سال طول نکشید که از هم جدا شدیم ولی یک عمر فراموشت نکردم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/05/11ساعت 13:52 توسط غزال خانومی |
|
|
بچه ها شوخی شوخی سنگ میزنندوگنجشکها جدی جدی میمیرند آدمها شوخی شوخی سنگ میزنند و قلب مردم جدی جدی میشکند تو شوخی شوخی لبخند میزنی و من جدی جدی عاشقت میشوم... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/05/11ساعت 13:51 توسط غزال خانومی |
|
|
میدونی چرا وقتی می خواهیم بریم تو رویا چشمامونو میبندیم؟
وقتی می خواهیم گریه کنیم؟
وقتی میخواهیم فکر کنیم؟
وقتی می خواهیم یه چیزی رو تصور کنیم؟
وقتی می خواهیم کسی رو ببوسیم؟
به دلیل اینکه قشنگترین چیزهای توی دنیا قابل دیدن نیستند ! !...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/05/10ساعت 10:10 توسط غزال خانومی |
|
|
زندگی زیباست نه در رویا بوسه زیباست نه برای هوس دوست داشتن زیباست نه برای لمس کردن برای حس کردن چشم وقتی زیباست که پر از اشک باشه اشک وقتی زیباست که برای عشق باشه عشق وقتی زیباست که برای تو باشه تو وقتی زیبایی که برای من باشی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/05/10ساعت 10:6 توسط غزال خانومی |
|
|
وقتی ستاره ی من شدی هیچ تلسکوپی هنوز ترا ندیده بود و یا کشفت نکرده بود. وقتی کهکشان من بودی هیچ منجمی هنوز به بودنت پی نبرده بود . وقتی دروازه بان دروازه ی دلم شدی ، هنوز خط هیچ دروازه ای را نکشیده بودند . وقتی دلم به چشمان تو میدان داد، هنوز کسی درست نمی دانست دایره چیست . وقتی رنگین کمان صدایت کردم همه به آن چیزی که بعد از باران در می آمد میگفتند مهمان هفت رنگ ناخوانده. وقتی مجنونت شدم صحرا هنوز افتتاح نشده بود . وقتی تو زیبای من شدی ، هنوز نیمی از ماه برای کلٌی دنیا ناشناخته بود.وقتی مخاطب نامه های من شدی همه برای پرسیدن حال همدیگر از پروانه بنفش کمک می گرفتند .وقتی صدایت کردم هنوز کسی معنی انعکاس صدا در کوه ها را نمی فهمید، من در کوه صدایت کردم و همه از صدائی که برگشت ترسیدند و من شادمان شدم از اینکه هیچ رقیبی ترا از من نخواهد دزدید. وقتی عاشقت شدم همه خواب بودند. وقتی بدرقه ات کردم آن هم با اشک ،هیچکس اشک را دلیلی برای بدرقه نمی دانست و هیچکس توی چشمانش یک مروارید گریه هم نداشت . وقتی دریای من شدی همه ی آنهایی که حالا اقیانوس صدایت میکنند در حال کندن قنات برای پیدا کردن جرعه ی آبی برای رفع تشنگی شان بودند . وقتی پیدایت کردم همه گم شده بودند . وقتی دنیای من شدی همه فکر می کردند دنیا یعنی یک عالمه انسان . وقتی دیوانه ات شدم تصور همه از دیوانه کودک سنگ به دستی بود که خشم چشم درشت و سنگ بزرگ توی دستش همه را می ترساند .وقتی نوشتم چشمان تو عسل است ، مردمهنوز نمی دانستند عسل گیاه نیست. وقتی نوشتم رفتنت آتش به جانم می زند،اینجا فکر میکردند که تنها چوب ها می سوزند بی آنکه بدانند گاهی از آتش گرفتن بسیار است که انسان چوب میشود . خلاصه وقتی تو را فهمیدم هنوز هیچ کس خودش را نفهمیده بود. اما تو وقتی ستاره شدنت را همه فهمیدند کم شدی،نگذاشتی حتی بشمارمت، منی که تنها یک را می شمردم و دو یک را که کنار هم یازده می شدند. وقتی همه کهکشلن شدنت را فهمیدند غیب شدی، جوری از افق پنجره ی اتاق من گذشتی که با تلسکوپ هم دیده نشدی . وقتی هم دروازه بانی ات را بلد شدندخط دروازه ی دلم را پاک کردی و شستی، یادت رفت زمانی که من دریا صدایت کردم عده ای در حال کندن قنات بودند. جرم من این بود که آنقدر در دریا شدنت محو بودم که فراموش کردم برایت بنویسم ، تو اقیانوس منی و تو بزرگ شدن را از وفا بیشتر دوست داشتی. کوچک شدم این آخرین جمله ی این گلایه است. وقتی بزرگ ِِ بزرگ شدی،من،کوچک ِ کوچک شدم ،کوچکتر از صفر آن دهی که آخرین جمله ی معلومات ِ کودکی آنها بود که نمیدانستند اگر یازده نباشد تو حالا بیست آنها نیستی.باشد بزرگ شو، مثل دنیای من ،نه مثل دنیای آنها،من هی دارم کوچک و کوچکتر میشوم، آب میشوم درست قد ذره های خاک قنات آن سالهای دور گذشته بزرگتر شو دنیای من، ستاره ی من،کهکشان من بزرگ شو ،نمیدانستم بزرگ را دو جور معنی میکنند بزرگ در لغت نامه ی آنها یعنی مشهورو من اینگونه معنایش میکنم کسی که عاشقش را کوچک نکند ،وقتی که خودش بزرگ میشود . اما تو مثل هیچکس نیستی،بزرگ ِ هر دو لغت نامه ای،بزرگ شو ،بزرگ باش تا من دیگر دیده نشوم مثل گنجشکی که از بالای هواپیما نقطه هم نیست. کسی که بزرگترین آرزویش کوچک نشدن تو و کوچکترین آرزویش بزرگ شدن که نه باز هم بزرگتر شدن توست . به قول قدیمی های خوب: خدا از بزرگی کمت نکند. خیلی ها معنایش را خوب میدانند اما من درست معنایش را نمی فهمم ،شاید یعنی خدا بزرگی ات را کم نکند احتمالاً همین است ،پس این را هم برای راحت تر شدن خیالم مینویسم. برسد به دست بزرگی که اگر بزرگ بودنش را زودتر نمیفهمید دیرتر کوچکم میکرد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/05/10ساعت 10:2 توسط غزال خانومی |
|
|
قلب پسرها یگانه پارکینگیست که تابلوی « ظرفیت تکمیل است » هیچ وقت در آن دیده نمی شود.......... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/05/09ساعت 0:34 توسط غزال خانومی |
|
|
میدونی زندگی سخته... آره خیلی سخته که: به یاد کسی باشی که فکر تو یه لحظه هم از ذهنش عبور نمیکنه برای کسی بمیری که حاضر نیست لحظه ای با تو زندگی کنه برای کسی بنویسی که نوشته هات و نمیخونه شبا خواب کسی رو ببینی که تو بیداری از تو فرار میکنه همه جا به یادگار اسم کسی رو بنویسی که اسم تو رو به یاد نداره دلتنگ کسی باشی که ذره ای تو دلش جا نداری تو خیالت با کسی حرف بزنی که حاضر نیست نگاهت کنه جونت رو فدای کسی کنی که تو رو زیر پاهاش له میکنه و از همه سخت تر : عاشق کسی باشی که به اندازه یه مورچه هم به حسابت نمیاره خب آخرش چی؟ همه ی این سختی هارو بکشی و هیچی؟ بی خیالش مگه دیوونه ای؟؟؟ ....... آره دیوونه ام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/05/09ساعت 0:32 توسط غزال خانومی |
|
|
سلام قربون اون چشمهای قشنگتون که باهاشون مطالب من و میخونین. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/05/09ساعت 0:27 توسط غزال خانومی |
|
|
برگ اول زندگی پست الکترونیک تموم مهربونی ها |
| درباره وبلاگ |
دوستای عزیز سلام. غزال هستم .ممنون از انتخابتون . امیدوارم از مطالب خوشتون بیاد . فقط موقع رفتن نظر یادتون نره .
من همون غزل نویسم که واسه تو مینویسم با مداد سبز احساس با همین چشای خیسم ...... |
|
RSS
|